سطح B1فعل

komponieren

آهنگسازی کردن

English: to compose (music)

صرف فعل komponieren

حال
er komponiert
گذشته‌ی ساده
komponierte
پرفکت
hat komponiert
امری
komponiere! / komponiert!
  • ich komponiere
  • du komponierst
  • er/sie/es komponiert
  • wir komponieren
  • ihr komponiert
  • sie komponieren

جمله‌ی مثال با komponieren

  • Er hatte mit elf Jahren bereits 60 Stücke komponiert.

    او در سن ۱۱ سالگی از قبل ۶۰ قطعه آهنگسازی کرده بود.

مترادف و متضاد

مترادف

«komponieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.