سطح B2فعل

integrieren

ادغام کردن

English: to integrate

صرف فعل integrieren

حال
er integriert
گذشته‌ی ساده
integrierte
پرفکت
hat integriert
امری
integriere! / integriert!
  • ich integriere
  • du integrierst
  • er/sie/es integriert
  • wir integrieren
  • ihr integriert
  • sie integrieren

جمله‌ی مثال با integrieren

  • Wir müssen alternative Heilmethoden in die Behandlung integrieren.

    ما باید روش‌های درمانی جایگزین را در پروسه درمان ادغام کنیم.

مترادف و متضاد

«integrieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.