[ˌɪnteˈɡʁiːʁən]
ادغام کردن
معنی، مثال و مترادفِ integrieren ←Wir müssen alternative Heilmethoden in die Behandlung integrieren.
ما باید روشهای درمانی جایگزین را در پروسه درمان ادغام کنیم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی