سطح C2فعل

freisetzen

آزاد کردن، رها ساختن

English: to release, to set free

صرف فعل freisetzen

حال
er setzt frei
گذشته‌ی ساده
setzte frei
پرفکت
hat freigesetzt
امری
setz frei! / setzt frei!
  • ich setze frei
  • du setzt frei
  • er/sie/es setzt frei
  • wir setzen frei
  • ihr setzt frei
  • sie setzen frei

جمله‌ی مثال با freisetzen

  • Erinnern wir uns daran, wie viel Kraft ein positiver Geist freisetzen kann.

    به یاد بیاوریم که یک ذهن مثبت چقدر انرژی می‌تواند آزاد کند.

«freisetzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.