سطح A1فعل

finden

پیدا کردن / به نظر آمدن

English: to find, to seem

صرف فعل finden

حال
er findet
گذشته‌ی ساده
fand
پرفکت
hat gefunden
امری
finde! / findet!
  • ich finde
  • du findest
  • er/sie/es findet
  • wir finden
  • ihr findet
  • sie finden

جمله‌ی مثال با finden

  • Ich finde den Schlüssel nicht.

    کلید را پیدا نمی‌کنم.

مترادف و متضاد

متضاد

«finden» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.