سطح B2فعل

festnehmen

بازداشت کردن

English: to arrest

صرف فعل festnehmen

حال
er nimmt fest
گذشته‌ی ساده
nahm fest
پرفکت
hat festgenommen
امری
nimm fest! / nehmt fest!
  • ich nehme fest
  • du nimmst fest
  • er/sie/es nimmt fest
  • wir nehmen fest
  • ihr nehmt fest
  • sie nehmen fest

جمله‌ی مثال با festnehmen

  • Ich musste Tom festnehmen.

    مجبور شدم تام رو بازداشت کنم.

«festnehmen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.