سطح B2فعل

ersticken

خفه‌شدن، خفه‌کردن

English: to suffocate, strangle

صرف فعل ersticken

حال
er erstickt
گذشته‌ی ساده
erstickte
پرفکت
ist erstickt
امری
ersticke! / erstickt!
  • ich ersticke
  • du erstickst
  • er/sie/es erstickt
  • wir ersticken
  • ihr erstickt
  • sie ersticken

جمله‌ی مثال با ersticken

  • Tom war dabei zu ersticken.

    تام داشت خفه میشد.

«ersticken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.