سطح C2فعل

entfesseln

آزاد کردن، شعله‌ور کردن

English: to unleash

صرف فعل entfesseln

حال
er entfesselt
گذشته‌ی ساده
entfesselte
پرفکت
hat entfesselt
امری
entfessele! / entfesselt!
  • ich entfessele
  • du entfesselst
  • er/sie/es entfesselt
  • wir entfesseln
  • ihr entfesselt
  • sie entfesseln

جمله‌ی مثال با entfesseln

  • In direkt demokratischen Ländern ist es viel schwieriger, Kriege zu entfesseln.

    در کشورهای با دموکراسی مستقیم، برافروختن جنگ‌ها خیلی سخت‌تر است.

«entfesseln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.