سطح C1فعل

veranlassen

ترتیب دادن، سبب شدن

English: to cause, to arrange

صرف فعل veranlassen

حال
er veranlasst
گذشته‌ی ساده
veranlasste
پرفکت
hat veranlasst
امری
veranlass! / veranlasst!
  • ich veranlasse
  • du veranlasst
  • er/sie/es veranlasst
  • wir veranlassen
  • ihr veranlasst
  • sie veranlassen

جمله‌ی مثال با veranlassen

  • Tom kann etwas veranlassen.

    تام می‌تواند کاری ترتیب دهد.

«veranlassen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.