سطح C2فعل

dämpfen

بخارپز کردن، ملایم کردن

English: to steam, to dampen

صرف فعل dämpfen

حال
er dämpft
گذشته‌ی ساده
dämpfte
پرفکت
hat gedämpft
امری
dämpf! / dämpft!
  • ich dämpfe
  • du dämpfst
  • er/sie/es dämpft
  • wir dämpfen
  • ihr dämpft
  • sie dämpfen

جمله‌ی مثال با dämpfen

  • Die dicken Mauern dämpfen den Lärm von außen.

    دیوارهای کلفت صدای بیرون را کم می‌کنند.

«dämpfen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.