در پیش بودن، قریبالوقوع بودن
English: to be imminent
Ich bin beschäftigt, weil die Semesterabschlussprüfungen kurz bevorstehen.
من سرشانهام چون امتحانات پایان ترم نزدیک است.
«bevorstehen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.