[bəˈfoːɐ̯ˌʃteːən]
در پیش بودن، قریبالوقوع بودن
معنی، مثال و مترادفِ bevorstehen ←Ich bin beschäftigt, weil die Semesterabschlussprüfungen kurz bevorstehen.
من سرشانهام چون امتحانات پایان ترم نزدیک است.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی