سطح C2فعل

betätigen

فعال کردن، به‌کار انداختن

English: to operate, to activate

صرف فعل betätigen

حال
er betätigt
گذشته‌ی ساده
betätigte
پرفکت
hat betätigt
امری
betätig! / betätigt!
  • ich betätige
  • du betätigst
  • er/sie/es betätigt
  • wir betätigen
  • ihr betätigt
  • sie betätigen

جمله‌ی مثال با betätigen

  • Er betätigte den Schalter, um das Licht einzuschalten.

    او کلید را فشار داد تا چراغ را روشن کند.

«betätigen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.