سطح C2فعل

bespitzeln

جاسوسی کردن

English: to spy on

صرف فعل bespitzeln

حال
er bespitzelt
گذشته‌ی ساده
bespitzelte
پرفکت
hat bespitzelt
امری
bespitzel! / bespitzelt!
  • ich bespitzele
  • du bespitzelst
  • er/sie/es bespitzelt
  • wir bespitzeln
  • ihr bespitzelt
  • sie bespitzeln

جمله‌ی مثال با bespitzeln

  • Ich glaube, Tom ist hier, um uns zu bespitzeln.

    فکر می‌کنم تام اینجاست تا از ما جاسوسی کند.

«bespitzeln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.