[bəˈʃpɪt͡sl̩n]
جاسوسی کردن
معنی، مثال و مترادفِ bespitzeln ←Ich glaube, Tom ist hier, um uns zu bespitzeln.
فکر میکنم تام اینجاست تا از ما جاسوسی کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی