[ˈbaɪ̯ˌleːɡn̩]
حل کردن، فایق آمدن
معنی، مثال و مترادفِ beilegen ←Lasst uns diesen Streit endlich beilegen!
بیایید بالاخره این دعوا را تمام کنیم!
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی