سطح B1فعل

ausgrenzen

منزوی کردن، طرد کردن

English: to exclude, to ostracize

گرامر

جمع
null

صرف فعل ausgrenzen

حال
er grenzt aus
گذشته‌ی ساده
grenzte aus
پرفکت
hat ausgegrenzt
امری
grenze aus! / grenzt aus!
  • ich grenze aus
  • du grenzt aus
  • er/sie/es grenzt aus
  • wir grenzen aus
  • ihr grenzt aus
  • sie grenzen aus

جمله‌ی مثال با ausgrenzen

  • Man darf niemanden wegen seiner Religion ausgrenzen.

    انسان نباید هیچکس را به خاطر دینش طرد کند.

  • Wir achten darauf, dass die Kinder niemanden beim Spielen ausgrenzen.

    ما حواسمان هست که کودکان هیچ‌کس را هنگام بازی کنار نگذارند.

مترادف و متضاد

«ausgrenzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.