سوختگیری
English: to refuel
Ich muss das Auto etwas auftanken, da es fast ohne Benzin ist.
باید کمی بنزین بزنم، چون ماشین تقریباً بیبنزین است.
«auftanken» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.