سطح C2فعل

abklemmen

قطع کردن، پیچ کردن

English: to disconnect, to clamp off

صرف فعل abklemmen

حال
er klemmt ab
گذشته‌ی ساده
klemmte ab
پرفکت
hat abgeklemmt
امری
klemm ab! / klemmt ab!
  • ich klemme ab
  • du klemmst ab
  • er/sie/es klemmt ab
  • wir klemmen ab
  • ihr klemmt ab
  • sie klemmen ab

جمله‌ی مثال با abklemmen

  • Du musst die Batterie vorher abklemmen.

    تو باید باتری را از قبل قطع کنی.

«abklemmen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.