سطح C2فعل

abblitzen

پس زده شدن، ناکام ماندن

English: to be rebuffed

صرف فعل abblitzen

حال
er blitzt ab
گذشته‌ی ساده
blitzte ab
پرفکت
hat abgeblitzt
امری
blitze ab! / blitzt ab!
  • ich blitze ab
  • du blitzt ab
  • er/sie/es blitzt ab
  • wir blitzen ab
  • ihr blitzt ab
  • sie blitzen ab

جمله‌ی مثال با abblitzen

  • Maria ließ Toms Annäherungsversuche abblitzen.

    ماریا را داشته باشد که اینجاست داخلی‌شان تابیده شود.

«abblitzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.