سطح C2فعل

zersetzen

تجزیه کردن، فاسد کردن

English: to decompose, to corrode

صرف فعل zersetzen

حال
er zersetzt
گذشته‌ی ساده
zersetzte
پرفکت
hat zersetzt
امری
zersetz! / zersetzt!
  • ich zersetze
  • du zersetzt
  • er/sie/es zersetzt
  • wir zersetzen
  • ihr zersetzt
  • sie zersetzen

جمله‌ی مثال با zersetzen

  • Die Leiche begann sich zu zersetzen.

    جسد شروع کرد به تجزیه شدن.

«zersetzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.