[ˈfoːɐ̯ˌknœp͡fn̩]
تکلیف کسی را مشخص کردن
معنی، مثال و مترادفِ vorknöpfen ←Der Chef wird sich den faulen Mitarbeiter vorknöpfen.
رئیس تکلیف کارمند تنبل را مشخص خواهد کرد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی