[ˈfoːɐ̯ˌhaltn̩]
نگه داشتن، پیش کشیدن
معنی، مثال و مترادفِ vorhalten ←Er hielt ihr seine Fehler vor.
او خطاهایش را به او پیش کشید.
Er hielt ihr den Spiegel vor.
او آینه را به او پیش کشید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی