[foˈʁanˌtʁaɪ̯bn̩]
پیش بردن، تسریع کردن
معنی، مثال و مترادفِ vorantreiben ←Wir müssen das Projekt unbedingt vorantreiben.
ما باید حتماً پروژه را پیش ببریم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی