[ˈtʊŋkn̩]
غوطه دادن، فروبردن
معنی، مثال و مترادفِ tunken ←Tom findet es schmackhaft, seine Kekse in den Kaffee zu tunken.
تام دوست داره بیسکویتهاش رو توی قهوه فرو کنه.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی