[ˈtʊp͡fn̩]
نقطه چین کردن، تپاندن
معنی، مثال و مترادفِ tupfen ←Sie tupfte die Farbe vorsichtig auf die Leinwand.
او رنگ را با احتیاط روی بوم نقطهچین کرد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی