[ˈtʁɔtl̩n]
گیج شدن، ول شدن
معنی، مثال و مترادفِ trotteln ←Die Schafe trotteten gemächlich über die Wiese.
گوسفندها بهآرامی از روی چمنزار گذشتند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی