[zɔʁˈtiːʁən]
مرتب کردن
معنی، مثال و مترادفِ sortieren ←Ich sortiere die Bücher.
من کتابها را مرتب میکنم.
Bitte sortieren Sie die Pakete nach Postleitzahlen.
لطفاً بستهها را بر اساس کد پستی تفکیک کنید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی