[ˈʃvɪndl̩n]
سرگیجه داشتن، کلاه گذاشتن
معنی، مثال و مترادفِ schwindeln ←Tom hatte keine Skrupel, beim Test zu schwindeln.
تام هیچ وجدانی نداشت که در امتحان تقلب کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی