سرگیجه داشتن، کلاه گذاشتن
English: to feel dizzy, to swindle
Tom hatte keine Skrupel, beim Test zu schwindeln.
تام هیچ وجدانی نداشت که در امتحان تقلب کند.
«schwindeln» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.