[ˈʃvɪʁən]
وزوز کردن، پرواز کردن
معنی، مثال و مترادفِ schwirren ←Fliegen schwirren um uns herum wie Elektronen um Atomkerne.
مگسها دور ما میچرخند، مثل الکترونها دور هستهی اتم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی