[ˈʃvɛlɡn̩]
غوطهور شدن، غرق لذت
معنی، مثال و مترادفِ schwelgen ←Tom fing an, in Erinnerungen zu schwelgen.
تام شروع کرد به غرق شدن در خاطرات.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی