[ˈʃmiːʁən]
چرب کردن، مالیدن
معنی، مثال و مترادفِ schmieren ←Du musst die Türangeln schmieren.
باید لولاهای در رو روغنکاری کنی.
Du musst die Scharniere gut schmieren, damit sie nicht quietschen.
باید لولاها را خوب گریسکاری کنی تا صدا ندهند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی