[ˈʃmaxtn̩]
عشق ورزیدن، دلتنگی
معنی، مثال و مترادفِ schmachten ←Die Hitze lässt mich nach einem Eis schmachten!
این گرما دلم را میخواهد که بستنی بخورم!
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی