[ʁevolut͡si̯oˈniːʁən]
متحول کردن / انقلاب ایجاد کردن
معنی، مثال و مترادفِ revolutionieren ←Die Erfindung soll den Markt revolutionieren.
قرار است این اختراع بازار را متحول کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی