[ˈkɪlən]
کشتن
معنی، مثال و مترادفِ killen ←Der Gangster wollte seinen Rivalen killen.
گنگستر میخواست رقیبش را بکشد.
Der Jäger musste das verletzte Tier killen.
شکارچی مجبور شد حیوان زخمی را بکشد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی