[hɛˈʁaʊ̯sˌʃnaɪ̯dn̩]
بیرون بریدن
معنی، مثال و مترادفِ herausschneiden ←Ich muss dir jetzt die Zunge herausschneiden, damit du es nicht weitererzählst.
باید الان زبانت را ببرم که دیگر جایی تعریف نکنی.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی