[hɛɐ̯ˈbaɪ̯ˌt͡saʊ̯bɐn]
جادو کردن، ظاهر کردن
معنی، مثال و مترادفِ herbeizaubern ←Tom tagträumt von Maria und denkt, er könne sie so herbeizaubern.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی