[ˈfʊtɐn]
خوردن، لم دادن غذا
معنی، مثال و مترادفِ futtern ←Ich hol’ mir was zu futtern und dann komm’ ich wieder.
میروم یک چیزی برای خوردن بگیرم و بعد برمیگردم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی