سطح C2فعل

futtern

خوردن، لم دادن غذا

English: to eat, to munch

صرف فعل futtern

حال
er futtert
گذشته‌ی ساده
futterte
پرفکت
hat gefuttert
امری
futtere! / futtert!
  • ich futtere
  • du futterst
  • er/sie/es futtert
  • wir futtern
  • ihr futtert
  • sie futtern

جمله‌ی مثال با futtern

  • Ich hol’ mir was zu futtern und dann komm’ ich wieder.

    می‌روم یک چیزی برای خوردن بگیرم و بعد برمی‌گردم.

«futtern» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.