[ɛntˈtaʁnən]
رو کردن، شناسایی کردن
معنی، مثال و مترادفِ enttarnen ←Die Polizei konnte den Spion enttarnen.
پلیس توانست جاسوس را رو کند.
Der Detektiv konnte den Spion enttarnen.
کارآگاه توانست جاسوس را رو کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی