[ɛntˈfaxn̩]
شعلهور کردن، برانگیختن
معنی، مثال و مترادفِ entfachen ←Die Strahlen der Morgensonne entfachen das Feuer meiner Seele.
پرتوهای آفتاب صبح، آتشِ روحِ مرا شعلهور میکنند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی