[ɛntˈbløːsn̩]
برهنه کردن، آشکار کردن
معنی، مثال و مترادفِ entblößen ←Er entblößte seine Schulter, um die Wunde zu zeigen.
او شانهاش را برهنه کرد تا زخم را نشان دهد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی