[ˈaɪ̯nˌzakn̩]
به چنگ آوردن، گرفتن
معنی، مثال و مترادفِ einsacken ←Er sackte den Sieg im letzten Moment ein.
او در لحظه آخر پیروزی را به چنگ آورد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی