[ˈaɪ̯nˌbɪldn̩]
خیال کردن، پنداشتن
معنی، مثال و مترادفِ einbilden ←Tom sagt, wir würden uns dass alles nur einbilden.
تام میگوید که ما همهی اینها را فقط تصور میکنیم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی