[ˈdaːɐ̯ˌleːɡn̩]
توضیح دادن، بیان کردن
معنی، مثال و مترادفِ darlegen ←Darf ich meine Sicht der Dinge darlegen?
اجازه میدهی نظر خودم را بگویم؟
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی