[ˈdaːˌliːɡn̩]
(بیحرکت) افتاده بودن، دراز کشیده بودن
معنی، مثال و مترادفِ daliegen ←Der verletzte Hund blieb still auf dem Boden daliegen.
سگ زخمی فقط به صورت بیحرکت روی زمین افتاده بود.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی