[bəˈʔuːɐ̯ˌlaʊ̯bn̩]
مرخص دادن، معلق کردن
معنی، مثال و مترادفِ beurlauben ←Der Chef musste den Mitarbeiter vorübergehend beurlauben.
رئیس مجبور شد کارمند را موقتاً مرخص کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی