[ˈaʊ̯sˌʃtoːsn̩]
بیرون راندن، از خود درآوردن
معنی، مثال و مترادفِ ausstoßen ←Er stieß einen lauten Schrei aus.
او فریاد بلندی از خود درآورد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی