[ˈaʊ̯sˌlaʊ̯fn̩]
تمام شدن، نشت کردن
معنی، مثال و مترادفِ auslaufen ←Wegen des Sturms konnte das Schiff nicht auslaufen.
به خاطر طوفان، کشتی نتوانست از بندر خارج شود.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی